الشيخ أبو الفتوح الرازي
234
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
فرق كردند ميان تخفيف و تشديد [ 363 - پ ] گفتند : ميت به تخفيف آن را خوانند كه جماد باشد و در او روح نبود و مثله موات . و ميّت به تثقيل آن را خوانند كه در او روح باشد آنگه از او برود . و شاعر گفت فى الجمع بين اللَّغتين بمعنى واحد : ليس من مات فاستراح به ميت [ انّما الميت ] ( 1 ) ميّت الاحياء و بعضى اهل لغت گفتند : « ميت » آن باشد كه آن را نفسى سايل ( 2 ) باشد خونى ترنده ( 3 ) از او زايل شود از آنچه حلال باشد خوردنش از انواع حيوان ، و ميّت مثقّل مرده باشد از آدميان . و رسول - عليه السّلام - ماهى و ملخ را « ميت » خواند ، گفت ، ميتتان مباحان ( 4 ) : السّمك و الجراد . * ( وَالدَّمُ ) * و اين از جمله اسماء منقوصه است و الأصل « دمى » به دلالت آن كه تقول في تثنيته دميان ، قال الشاعر : فلو انّا على حجر ذبحنا جرى الدّميان بالخبر اليقين گفتند : سبب نزول آيت آن بود كه عرب و بعضى دگر جز ايشان خون در رودگانى ( 5 ) كردندى و بر آتش ( 6 ) نهادندى و بخوردندى ، خداى اين آيت فرستاد و حرام كرد . و در دگر آيت خون را وصف كرد به آن كه مسفوح باشد يعنى خونى كه ريخته شود ، و هو قوله : أَوْ دَماً مَسْفُوحاً . . . ( 7 ) . . . ، تا محترز ( 8 ) باشد از خونى كه مختلط باشد با گوشت و با جگر و از او جدا كردن نتوان ( 9 ) . و اما ( 10 ) سپرز بنزديك ما حرام است و اگر ( 11 ) با گوشت به يك جاى بر بلسكى ( 12 ) زنند هر چه در زير آن باشد از گوشت كه آب و خون او به آن رسد هم حرام باشد .
--> ( 1 ) . اساس و مت : ندارد . از وز افزوده شد . ( 2 ) . وز : مايل ، مر : سايله . ( 3 ) . آج : پرنده ، مر : رونده . ( 4 ) . مجمع البيان ( 3 / 157 ) : مباحتان . ( 5 ) . مر : روه . ( 6 ) . اساس و مت : ايشان ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 7 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 145 . ( 8 ) . وز : نامحترز ، مر : يا محترز . ( 9 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، لت : نتوان كردن ، مر : نتوان كرد . ( 10 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، فامّا ، لت : از . ( 11 ) . وز : ندارد . ( 12 ) . اساس ، و مت : بكسكى ( بى نقطه ) ، وز : يكى سكى ، تب : بكسكى ، مر : سيخى ، آج ، لب : يكدكى ، ضبط متن با توجه به لت و ضبط كلمه در برهان قاطع اختيار شد .